در سکوت آرام قبرستانها، بر دل سنگهای سرد، واژههایی حک شدهاند که از گرمترین احساسات انسانی سخن میگویند؛ از عشق بیپایان مادرانه و فداکاری پدرانه گرفته تا وفاداری همسرانه و دلتنگی عمیق برای فرزندانی که زودتر از موعد رفتهاند. این شعرها و دلنوشتهها، آخرین حرفهای نانوشتهی بازماندگاناند؛ حرفهایی که هرگز پاسخی ندارند، اما برای همیشه باقی میمانند و خوانده میشوند.
سنگ مزار فقط نشانهای از یک جای خالی نیست؛ آخرین قاب از خاطرات، عشقها و دلتنگیهایی است که در دل بازماندگان مانده است. کلماتی که بر آن حک میشوند، زبان دل کسانیاند که عزیزشان را از دست دادهاند و میخواهند یاد و نام او را جاودانه نگه دارند. انتخاب یک شعر یا دلنوشتهی مناسب میتواند عمق این احساسات و جایگاه آن فرد در زندگی ما را به زیباترین شکل بیان کند.
در این مقاله، مجموعهای از شعرها و دلنوشتههای احساسی مناسب سنگ مزار گردآوری شده و بر اساس نسبت عاطفی مانند مادر، پدر، فرزند، خواهر، و همسر دستهبندی شده است تا انتخاب متنی درخور، سادهتر و آگاهانهتر انجام شود.
فهرست مطالب

مادر نماد عشق بیقید و شرط است و فقدان او داغی همیشگی بر دل فرزندان میگذارد. نوشتههای روی سنگ مزار مادر معمولاً سرشار از مهر، قدردانی و حس دلتنگی هستند.
قلبم شده رنجور ز هجر تو مادر
فکرم شده اینگونه پریشان تو مادر
هر لحظه کنم آرزوی روی تو افسوس
دستم شده کوتاه ز دامان تو مادر
مادرم رفتی و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا مینگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همهجا ورد زبانهاست هنوز
مادر بخدا ماه در این خانه تو بودی
روشنگر این کلبه ویرانه تو بودی
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی همه جا نام تو بودی
این مرقد عشق و آرزوهاست
این تربت پاک مادر ماست
ای خاک تو حرمتش نگهدار
این رنج کشیده مادر ماست
فلک از کف ربودی مادر من
شرار غم زدی بر پیکر من
گلم را ای فلک ، بردی ز دستم
به هجران تو ای مادر نشستم
افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت
آن مظهر پاکیزگی و مهرو صفا رفت
یاران تو از سوز و دل خویش بگویند
ای وای فلک مونس و جان و دل ما رفت
ای رهگذر دان گنج وفا خفته در اینجا
آتشکده مهرو صفا خفته در اینجا
دریای خروشان محبت گل ایثار
ای رهگذران (مادر-پدر)ماخفته در اینجا
مادر ای آیت عشق خدایی
گل خوشبوی باغ آشنایی
از آن روزی که رفتی دردل خاک
دلم میسوزد از درد جدایی
در کنارم، شب و روز بیتاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود
تا شدیم بیدار و مشتاق مادر
او به خواب و چهرهاش در قاب بود
مادرم بودی تو شمع محفل شب های ما
مرهم زخم دل و غم خوار بر غم های ما
آنچنان رفتی به ناگه سوی منزلگاه دوست
بعد تو ماتم سرا شد خانه و ماوای ما
افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست
آن گوهر یکدانه پر مهر و وفا در بر ما نیست
آن سنگ صبور ، ذاکر حق تا دم آخر
افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست
رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر طرف می نگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز
مادرم فردا که زهرا پا به محشر می نهد
در صف خدمتگزارانش ترا جا می دهد
باز ان جا هم مرام مادری را پیشه گیر
جان مولا پیش زهرا دست ما را هم بگیر
این چه شمع است که خاموش نگردد هرگز
مرگ مادر که فراموش نگردد هرگز
قسم بر جامه پاکی که از مهرت به تن دارم
که تا جان در بر دارم فراموشت نخواهم کرد

پدر تکیهگاه زندگی و نماد امنیت است. نوشتههای مربوط به پدر اغلب با احترام، افتخار و اندوهی عمیق همراهاند.
باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک همآغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی؟
سایه اش همچون پناهی بود رفت
شانه هایش تکیه گاهی بود رفت
شادی ما بود دیدار رخش
شادی ما یک نگاهی بود رفت
چه شبها تا سپیده درد کشیدی
ندای یا علی، یا رب کشیدی
بخواب آرام، پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام دردهایت
این که خفته است در این مرقد پاک
پدر خوب و فداکار من است
طلب مغفرت از درگه حق
بهر او روز و شبان کار من است
آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود همی بال و پرم بود
هرجا که ز من نام ونشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود
گفتم که پدر رسم بزرگی نه چنین بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود
ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
لیک ما غمزده هرلحظه به یادت هستیم
روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد
خانه قبرت ز الطاف خدا پرنور باد
ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر
خاطرات در باغ فردوس برین مسرور باد
روزگاریست که ما حال پریشان داریم
در غم مرگ پدر دیده گریان داریم
بود اخلاق خوشش ورد زبان همگان
اعتباری که به ما هست ز ایشان داریم
ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد پدرم
همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟
ای پدر مردانه بودن را به ما آموختی
روشنی دادی به جمع ما ولی خود سوختی
خسته بودی از مرام و خصلت این روزگار
رفتی و این آتش پر نور را افروختی
رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر
گشت تاریک از فراقت آشیانم ای پدر
چون به یاد آرم محبت های دیرین تو را
می رود از کف برون تاب و توانم ای پدر
یاد ایامی که ماهم روزگاری داشتیم
هم پدر بالای سر هم سایه بانی داشتیم
ای صد افسوس به اعلا رفت و ما تنها شدیم
بعد مرگش العجب ماتم سرایی داشتیم
بی تو هرگز زندگی شوری ندارد، پدرم
بی تو هـرگز شمع دل نوری ندارد، پدرم
جای اشک از دیدگان خون می فشانم
باز هم بی تو هرگز زندگی شوری ندارد، پدرم
پدر ای آیت عشق خدایی
گل خوشبوی باغ آشنایی
از آن روزی که رفتی در دل خاک
دلم میسوزد از درد جدایی
حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بود
تو مپندار که رفتی و فراموش شدی
پدرم یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل ما

از دست دادن فرزند، یکی از سنگینترین دردهای زندگی است. نوشتههای این بخش معمولاً سرشار از حسرت، عشق ناتمام و اندوهی خاموش هستند.
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان من به دردی که براو نیست مداوا چه کنم
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین
سال ها رنج کشیدم که گلی پروردم
باد پاییز به ناگه زد وگل پرپر شد
گل پرپر شده ام از چه برفتی ز برم
که زهجران تو هر دم دل ما مضطر شد
باورم نیست كه دیگر نشنوم آوای تو
يا نبينم روּی ماه و قامت رعنای تو
سالها سنگ صبورم بودی و هم صحبتم
بی تو رنگ يأس دارد منزل و مأوای تو
آفتابی در جهان تابید رفت
عمر کوتاهش جهان دید وּرفت
هیچ کس از دست او رنجش نداشت
از چه رو از دست ما رنجید وּرفت
ای مادر غمدیده نداری خبراز من
کز گردش ایام چه امد برسر من
من تازه جوان بودم واندر چمن حسن
نشکفته فرو ریخت همه بال وپر من
فلک تو خون به دل هم پیر و هم جوان کردی
گل همیشه بهار مرا خزان کردی
گل مرا بربودی به پیش چشمانم
به زیر خاک سیه بردی و نهان کردی
فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را
بگو بر ما چرا بردی تو ان دردانه ما را
ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن
گل مارا چیدی و برهم زدی گلخانه ما را
نو گلی پرورده بودم ، خاک از دستم ربود
آنچنان در بر گرفت ، گویی در عالم نبود
سالها زحمت کشیدم ، تا گلم پرورده شد
ناگهان پیک اجل آن غنچه را از من ربود !
(دخترم – پسرم)دست عجل زود تورا پرپر کرد
مادرت گریه کنان خاک عزا بر سرت کرد
اهل منزل همگی در غم تو مایوسند
اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد
ای سفر کرده به معراج، به یادت هستیم
ای گل پرپر ما، چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
ما، ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم
ما که باغ بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
دست عجل زود تو را پرپر کرد
مادرت گریهکنان خاک عزا بر سرت کرد
روز محشر به خدا خواهم گفت
آنکه از من تو گرفتی همه ی جانم بود
نوگلم رفته و داغش به دل مادر ماند
حسرت دیدن رویش به دل خواهر ماند
عزیز خفته در خاکم، گل باغ دلم بودی
درخشان گوهر پاکم، چراغ محفلم بودی
کجا یابم دگر چون تو اگر گرد جهان گردم
تو را ای نازنین دختر که یار و همدمم بودی
مزار دختری زیباست اینجا
گلی خوشبوتر از گلهاست اینجا
بنال ای مادرم بر تربت من
که شبها کودکت تنهاست اینجا
نوگلم رفته وداغش به دل مادر ماند
حسرت دیدن رویش به دل خواهر ماند
تو که تنها پسر و یاور مادر بودی
از چه رو بار غمت بر کمر همسر ماند
افسوس که زیبا پسرم تاج سرم رفت
امیدوچراغ دل ونور بصرم رفت
زد اتش سوزان اجل بر گل عمرم
ناگاه از این باغ گل نوثمرم رفت
پدرم گرچه نبود وقت سفر
دست تقدیر مرا کرده جدا
مادرم با غم دوران نشین
پسرت رفته به دیدار خدا
پسرم مرگ تو داغیست که تا آخر عمر
به دلم جایگزین گشته و بیرون نرود
همسر، شریک زندگی و همدل روزهای خوب و سخت است. نوشتههای این بخش اغلب عاشقانه، عمیق و پر از دلتنگیاند.
ای دل چه می دانی از او
ای دل چه می خواهی از او
ای دل چرا نالان شدی
از رفتنش گریان شدی
یادش همیشه زنده است
مهرش همیشه در دل است
رفتن به سوی حق ضفاست
سالیست او پیش خداست
قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
در عزایت جامه را تن دریدن زود بود
آخر ای یار همه ای مطهرمهر وفا
در سرای جاودان منزل گزیدن زود بود
ز فراق هجر رویت غم سینهسوز دارم
همسرم قسم به مهرت، نه شب نه روز دارم
آتش هجران تو همچون سپندم می کند
پر ز ناله همچو نی بند بندم می کند
داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو
تا قیامت بر غم تو پای بندم می کند
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود…
داغ سنگینی که بر دل دارم از هجران تو
تا قیامت بر غم تو پایبندم میکند
تو رفتی و جهانم تیره شد ای یار وفادار
در این خاک سرد تنها ماندم با هزار یادگار
بود هم جان وهم جانانه خواهر
انیس و مونس و فرزانه خواهر
نهفته در دلش عشق برادر
برادر شمع و چون پروانه خواهر
خواهرم تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
چشم می بندم به هر دم تا به دیر
زانک بیتو با نظر خوش نیستم
این چه رسمی بود كرد با ما روزگار
پدر رفت و برادر هم برفت
پدر گر رفت برادر بود جایش
برادر رفت ولی هیچكس نیست جایش
ز هجران تو پرپر می زند دل ای برادر
ز دل تنگی به هر در می زند دل ای برادر
چو بلبل در فراق رویت ای گل ای برادر
به دیوار قفس سرمیزند دل ای برادر
نگاهی اشک ریزان رو به راهت، که باز آیی
بگویی اینهمه ماتم دروغ است ای برادر
تنی آشفته که باور ندارد که زین پس…
بودنت همچون سراب است ای برادر
نفس در سینه حبس است ای برادر
سکوت امشبم هم رنگ درد است ای برادر
نوای دل شنیدن دارد امشب
ندای انا الیه راجعون است ای برادر
بنویسید مرا یار اباعبدالله
منتظر مانده ی دیدار اباعبدالله
فاطمه پیش خدا پیش برد کارش را
آنکه که افتاد پی کار اباعبدالله
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی (ع) بخشیدند
یک عمـر علی گفت و در این دار مکافات
با عشق علی شاه ولایت بـه جنان رفت
او ذکر حسین داشت به دل در همه احوال
با عشق حسین ابن علی او ز جهان رفت
عاقبت زین دار فانی پر کشیدم یا حسین
عشق تو مهر علی در سینه دارم یا حسین
من در این وادی غریبم جان زهرا مادرت
هر شب جمعه گذر کن بر مزارم یا حسین
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (ما از خداییم و به سوی او بازمیگردیم.) (سوره بقره، آیه 156)
کل نفس ذائقة الموت (هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید.) (سوره آل عمران، آیه 185)
عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (بر خدا توکل کردم و به سوی او باز میگردم.) (سوره هود، آیه 123)
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (خداوند آمرزنده و مهربان است.) (سوره نساء، آیه 96)
إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ (بازگشت همه به سوی خداست.) (سوره آل عمران، آیه 109)
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ (هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست.) (سوره محمد، آیه 19)



گفتم که فراق تو نبینم دیدم
آمد به سرم هر آنچه میترسیدم
گلچین روزگار عجب با سلیقه است
می چیند آن گلی که به عالم نمونه است
دوش دیدم كه به جوی آب روان می گذرد
گذر عمر بدیدم كه چه سان می گذرد
عمر آبست و بد و نیک جهان چون گل و خاک
خوشم از اینكه بد و نیک جهان میگذرد
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست ( شاعر خیام )
جوان رفتم ز دنیا با هزاران آرزو بر دل
به زیر خاک کردم با دو صد اندوه و غم منزل
گذر آرید اگر بر خاک من از راه غمخواری
به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل
ای که اندر جمع ما چون ماه تابان رفته ای
گوهر ارزنده بودی و چه ارزان رفته ای
دیگر اندر جمع ما شادی نمی گنجد دریغ
از میان دوستدارانت شتابان رفته ای












شعر ها و دل نوشته های روی سنگ مزار، یادگاری ماندگار از عشق و دلتنگی هستند. انتخاب درست واژهها میتواند آرامشی برای دل بازماندگان و نشانی از احترام و محبت به عزیزان از دسترفته باشد. امیدواریم این مجموعه بتواند به شما در انتخاب متنی شایسته و احساسی کمک کند.